ترانه مهر

اطلاعات

  • نام:
    امین متوکل خسروشاهی
  • وضعیت:
    فعال
  • عضویت:
    6 مرداد 1393
  • بروزرسانی:
    6 مرداد 1397

درباره ما

  • تولد:
  • شغل:
  • جنسیت:
  • مکان:
  • علایق:
    نسیم شرق می آید شکنج طره ها افشان به بازو شاخه های نرگس و مریم همانهایی که در سعدیه شیراز می رویند----- amin.motavakel.khosroshahi@gmail.com
  • امضا:

داستان غول و خان قیزی

از حوزه کودک ,

کد اثر 4375

User Image امین متوکل خسروشاهی انتشار در - 6 مرداد 1397 ساعت 00:14

 1532760755.jpg

 

 

 

یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیشکی نبود

یکی بود که ریزه بود
کوچیک و با مزه بود


دختری خیلی قشنگ
ناناز و خیلی زرنگ

کلاهش قرمزی بود
اسمشم خان قیزی بود

خان قیزی قصه ای داشت
دله پر غصه ای داشت

آخه اون دوشتی نداش
دوستی که بمونه باهاش

غصسش از تنهایی بود
تنهایی بلایی بود

تا اینکه یه روز خانم
روشو کرد به آسمون

زیر لب گفت خدایا
صدا میرسه بالا

خدایا میشه منم یه دوشت خوب پیدا کنم
یه عالمه بازی کنم، تنهاییمو دوا کنم؟

ماچش کنم ، نازش کنم؟
بغچه بی کسی ها مو واسه اون بازش کنم؟

پیدا میشه خدا جونم؟
یا باس که تنها بمونم؟

خودت می دونی خداجون، من هیش رفیقی ندارم
تا پای حرفام بشینه، نازش کنم من همیشه

خانم کوشولو گریش گرفت،
از غصه هاش دلش گرفت

همه یه دوشت خوب دارن
که خیلی خیلی خوشحالن

اما چرا من ندارم
ببین خدا غصه دارم

خان قیزی جون یهو خسته شد
چشای نازش با هم بسته شد

خوابش اومد خیلی زیاد
یکی می گفت : بخواب بخواب

فوووووووووووووووووووووووووووووووو
فوووووووووووووووووووووووووووووووو

آهای اهای مرد به گوش
من غولیم به هوش به هوش

آرزوهای رنگارنگ
قصه های خیلی قشنگ


کسی داره یه آرزو؟
کسی می خواد یه غول خوب؟

آهای آهای خانم کوشولو؟
آیا تو داری آرزو؟

خان قیزی جون از خواب پرید
یهو یه غول تو خونه دید

یه غول زشت چاقالو
تپل و مپل و پشمالو

نشسته بود کنج خونه
لبخند می زد بی بهونه

خانم کوشولو ترسیده بود
اخه اون هرگز، غول ندیده بود

خواست یهویی داد بزنه
غوله رو با کفش بزنه

غوله تا این لحظه رو دید
دلش شیکست از جا پرید


پشتش کرد ره دختره
گریش گرفت نمه نمه

هیشکی منو دوش نداره
اشکام چه شرشر می باره

هر کی منو تا می بینه
از ترسش آروم میشینه

هیشکی باهام دوش نمیشه
من خیلی تنهام همیشه

غصه دارم یه عالمه
هر چی بگم بازم کمه

خان قیزی تا اینو شنید
دلش گرفت از جا پرید

رفت کنار غولی نشست
گفت غولی جون ببخش ببخش

من تا حالا غول ندیدم
واسه همینه ترسیدم

راستشو بخوای منم تنهام
مثله تو اسیر غم هام

دلم می خواد یه دوست خوب
بپریم با هم از روی جوب

با هم لواشک بخوریم
تا ته دنیا بدوییم

بازی کنیم یه عالمه
این آرزوی قلبمه

تو دوشت من میشی غولی؟
نکنی منو یهو هاپولی؟

آره آره ... دلم می خواد
خیلی می خواد دوش شم باهات

نیگا نکن من تپلم
تنها باشم باد می کنم

راستکی دوست من میشی؟
همدم غصه هام میشی؟

خان قیزی جون خندهش گرفت
یهو غوله رو بغل گرفت

گفت آره که دوشتت میشم
همدم غصه هات میشم

حالا چشاتو پاک کن غولی
تو دوشت منی قوقول مقولی



2 بازدید 92 واگذار نگردیده

آسمانم ابری ...
امین متوکل خسروشاهی
امین متوکل خسروشاهی
کد اثر: 4354 31 خرداد 1397 ساعت 01:01
آسمانم ابر...

آسمانی ابری ...
سایه هایی کم سو ...
در سکوتی بی حد ...
چشمه ی آه نگاهی جاریست ...

مانده در بعد مکان ...
امین متوکل خسروشاهی
امین متوکل خسروشاهی
کد اثر: 4349 11 خرداد 1397 ساعت 19:24
مانده در بع...

از همان روز که دیگر رفتی ...
حرفهای دله من کوتاه است:

کو کجاست؟
نیست چرا؟
وا رهانید مرا؟
رفت با عشق دگر؟

نفسی نیست ...
امین متوکل خسروشاهی
امین متوکل خسروشاهی
کد اثر: 4336 22 اردیبهشت 1397 ساعت 22:13
نفسی نیست .....

بگذر ز من ای دوست که دیگر نفسی نیست
این خسته ز جان را طلب هیچ کسی نیست

بگذر که ز بی مهری و بد عهدی دیروز
بر وصل فریبای تو دیگر هوسی نیست

گل به چمن
امین متوکل خسروشاهی
امین متوکل خسروشاهی
کد اثر: 4332 7 اردیبهشت 1397 ساعت 00:58
گل به چمن ...

باز آمد به چمن آن گل دردانه من
گویی امید نمود یاد در خانه من

سوز و تنهایی شب، از تن این خانه برفت
تا که خورشید دمید بر سر ویرانه من

دفتر اشعار